محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
434
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اسرائيل را به گمراهى كشيد و همچنان بت پرستيد تا بمرد . و پس از وى پسرش اسا به پادشاهى رسيد و منادى فرستاد تا ندا دهد كه كفر و كافر بمرد و ايمان و مؤمن بماند و بت و بتپرستى بر افتاد و اطاعت خدا برقرار شد و از اين پس هر كس از بنى اسرائيل در ملك و روزگار من بكفر سر بر دارد او را بكشم كه طوفان و غرقهء دنيا و فرو رفتن دهكده ها و باريدن سنگ و آتش از آسمان به سبب نافرمانى خدا و عصيان وى بود از اين رو از معصيت خدا بداريم و در اطاعت وى بكوشيم تا زمين را از لوث گناه پاك كنيم و با مخالفان بجنگيم و از ديار خويش برانيم . و چون قوم وى اين سخنان بشنيدند بناليدند و نپسنديدند و پيش مادر شاه شدند و از رفتار پسر با خدايان خويش شكوه كردند كه مىخواست آنها را از دينشان دور كند و به عبادت پروردگار بكشاند . و مادر شاه تعهد كرد كه با وى سخن كند و او را به پرستش بتان ايام پدر باز برد . و هنگامى كه شاه نشسته بود و اشراف و بزرگان قوم پيش وى بودند مادرش بيامد و شاه به احترام مادر از جاى برخاست و خواست او را به جاى خويش بنشاند ولى مادر نپذيرفت و گفت : « پسر من نيستى اگر خواست مرا نپذيرى و هر چه گويم نكنى كه اطاعت من مايهء رشاد و بهره ورى است و نافرمانى من موجب خسران . پسرم ! شنيدهام كه كارى بزرگ آغازيده اى و گفته اى كه قومت از دين بگردند و به خدايان خويش كافر شوند و رسم پدران بگذارند ، رسم نو آورده اى و بدعت نهاده اى و پنداشته اى كه شوكت ترا بيفزايد و قدرت ترا استوار كند . پسرم ! خطا كرده اى و گناه آورده اى و مردم را به جنگ خويش كشانيده اى و خواسته اى آزادگان را بندهء خويش كنى و ضعيفان را بر ضد خويش نيرو دهى ، رأى دانشوران را خوار كرده اى و به خلاف نظر خردوران رفته اى و تابع رأى سفيهان شده اى و اين همه از سبكسرى و خردسالى و نادانى كرده اى . اگر سخن من نپذيرى و حق من نشناسى از نسل پدر نباشى و چون تو